تبليغاتX
*صدها نفر برای آمدن باران دعا کردند،غافل از اینکه خداوند با کودکیست که چکمه هایش سوراخ است*











 

مشاعره یا مشاجره؟؟!!

به بزرگواری خودتون ببخشید که پست های وبم ربطی به هم ندارند 
اما خب اینم در نظر بگیرید که وبلاگ سلیقه ای همینه
 و البته نظر شما بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــار محترمه
خلاصه اینکه این پست خطری و متفاوته 
نظر یادتون نره
 
 
 
 
مشاعره یا مشاجره؟؟!!

 

 

حافظ

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

 به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

 صائب تبریزی

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

 به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

 هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

 شهریار

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

 به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

 هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

 نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

 سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

 فاطمه دریایی

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

 خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

 نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را

 مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

 و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ

 که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

 نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

 فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را!

 

 کامران سعادتمند

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

 نه او را دست و پا بخشم نه شهری چون بخارا را

 همان دل بردنش کافی، که من را بیدلم کرده

 نمی خواهم چوطوطی من، بگویم آن غزلها را

 غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی ذوق

 و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را

 میان دلبر و دلدار نباشد حرفِ بخشیدن

 اگر دلداده می باشید مگویید این سخنها را

 

 


کامران نادعلی


اساسا بنده مشکوکم

به آن ترکی که شیرازی و خالش ، خال هندویان

ویا آن پیر نابینا

که در شهر است و با فانوس می گردد پی انسان

به مجنون و به لیلا هم

ویا شیرین و فرهاد و زلیخا هم

اساس کار می لنگد

خداوندا

!

چه دین است این و دنیایی

که رستم با تبار خویش می جنگد؟

دریغا سرزمین ما

به یک ارزن نمی ارزد

مصدق هم اگر باشد

به این ایران ننگ آور دگر عشقی نمی ورزد

 

 

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

آشنایی با برخی واژه های ایرانی

 

محتویات این مطلب جهت آشنایی افراد غیر ایرانی با کلمات و واژه های ایرانی بوده و فاقد هرگونه ارزش دیگری‌ست! باید عرض کنیم که ممکن است برخی لغات دارای شکل املایی یکسان در ایران قدیم بوده اما خب ورژن جدیدش دیگه معنی سابق رو نمی‌ده !

 

عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده می‌شود.

 

بیمه‌ عمر: قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود.

 

شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.

 

سریال: فیلمی‌ست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد.

 

تلفن همراه: وسیله‌ای سه‌کاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا‍ عکس گرفتن است.

 

ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا.

 

گرانی: کلمه‌یی است زاده‌ی توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است!

 

آثار باستانی: خرابه‌هایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفته‌اند.

 

خودپرداز: دستگاهی‌ست که همیشه‌ی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.

 

اداره: محلی که شما بعد از تنش‌ها و جدل‌های منزل در آنجا استراحت می‌کنید.

 

مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانسته‌اند او را دستگیر کنند.

 

تورم: عددی بی‌خود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!

 

گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ است ولی در عمل مکافاتی بیش نیست.

 

تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی.

 

مترو: سونای بخار متحرک!

 

شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربی‌گری مایلی‌کهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.

 

دانشجو: دو طیف اند، یک طیف آخرش وزیر میشن بی برو برگرد ! طیف دیگه میدوند که قاطی فرار مغزها بشن، والا زندانی میشن چون همیشه معترضن.

 

بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیت‌ترین فحش‌های باناموسی و بدون آن!

 

رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است.

 

از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم.

 

سطل آشغال: وسیله‌یی‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها.

 

مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق می‌کند و بدون پارتی در هیچ کجا به درد نمیخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"

 

حراج: اصطلاحی‌ست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند.

 

و غیره (و ...): نشانه‌ای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور می‌کنید، می‌دانید.

 

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

 

می خواستم بیام اینجا  یه چند کلمه راجع به یکی بگم

اما بدبختی اینجاس فیلتر می کنن!

شمام فهمیدین کیه؟

همون که وری وری نایسه

رر... جمپوووووووووووووووووووووووووووووووووور

فقط می گم خیلی پستی

 

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

خسته ام

چقد بده که آدم همه چیز رو بفهمه..

همیشه می گیم که خوش به حال بچه ها از هفت دولت آ زادن!

به نظر من فهمیدن رنجه،

یه درده،

یه درد که درمان نداره ...

فهمیدن این که کجاییم، کی هستیم، چی هستیم، چرا هستیم،...البته درد الان ما فعلا تو این خلاصه

شده که فقط می دونیم کجاییم  اگه جواب بقیه سوالاتمون رو هم می گرفتیم شاید تحمل اینکه 

الان کجاییم راحت تر بود نــــــــــــــــــــه؟؟؟؟ 

این زندگی منه!  گاهی بخاطر بی معنی بودنش اشکم در میاد! شاید خودم  رو زیاد دست کم گرفتم

اما نه! از ازل دست کم بودیــــــــــــــــــــــم  شعرو غزل نیست! حقیقته!

ولی شعار می دم زنده باد آزادی!

کدوم آزادی بابا دلت خوشه!

 آزادی فرهنگ می خواد اینجا که ما هستیم فرهنگ داره داداش؟؟؟؟؟؟؟؟

اینجا که ما هستیم خدا هم تنها و غریبس شرط می بندم بهش خوش نمی گذرده شایدم

ناراحته از وجودمون! چه  روزگار زشتی شده چه آدمای کثیفی دورمون هستن!!

هان ! چی گفتم؟ بیا منو بگیــــــــــر!!!!

دلم به خاطر جوونی سوختمون می سوزه!

واقعا می سوزه! بخدا قسم خدا هم دلش به حال ما می سوزه!

به کی بگیم ما جوونیم! آرزو داریم! آرزومون هم محال نیست دست یافتنیه بخدا!!

به هرکی بگیم شروع می کنه به موعظه کردن! آقا غلط کردیم نخواستیم! تو راس میگی!

ما نمی فهمیم! ما خامیم! ما جوونیم!

پس تو می فهمی؟ تو که به جای چاره دادن ،به جای کمک کردن فقط بلدی بری بالای منبر؟؟

همتون میرید بالای منبر! جاتون راحته؟ بد نگذرده؟  چایی بیارم خدمتتون حیف میل کنید؟

نه نه خون ما جوونارو میل بفرمایید! گوارای وجودتون! آره ما نفهمیم و گیر شما فهمیده ها افتادیم!

جا داره صدای خدا دراد و بگه به ما کی نفهمه کی فهمیدس! کی عاقله! کی خامه! کی  مجرب!

اینطور که شماها می گید هیچ جوونی نمیفهمه همه پیر خرفتا می فهمن؟

خب بلاخره ما هم یه روزی پیر می شیم اونوقت چی میگید؟ چی دارید که بگید؟ می گید آخر عمری بشینید

نماز بخونید گناهان جوونیتون بریزه؟

یکی به ما بگه چه غلطی کنیم!

این تضاد و تناقض داره خفمون می کنه!

 این محدودیت!

آخرش مردیمو آزادی رو تو خوابمونم ندیدیم 

 

هـــــــــــــــــــــــــی.........

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 دیگه نمی دونم چی بگم خودت به دادمون برس!!!!!!!

فقط خودت خدا

فقط خودت

فقط

خودت

خــــــــــــــــــــــــــــــدا

 

آسوده بمیر ای تن بی جان

این جا کسی صدای مظلومیت را نمی شنود

اینجا صدای ظلم دیوار صوتی را شکانده است

باران که می بارد کسی نمی گوید رحمت الهییست!

شکرت خدا!

می گویند ابر باران زا تولید کرده ایم!!!

عجب آشفته بازاریست!

کاش زمان مرگ دستمان بود

آنگاه خواهیم دید که جز انگشت  شماری زنده نیستند!

آنها به جان لاشه هایمان نیز افتاده اند!

تا آخرین قطره ی خون!

تا آخرین لحظه!

تا آخرین بازمانده در دنیا!

آری!

تا آخرین قطره ی خون زالوی جسمو جان ما هستند اینان....

خدایا می شنوی؟

خسته ام

 

 

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

آپ می کنیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

زیر گنبد کبود-از کتاب چای با طعم خدا نوشته ی خانم نظر آهاری

زیر گنبد کبود

 

زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

روزگار

رو به راه بود

هیچ چیز

نه سفید و نه سیاه بود

با و جود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

 

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود و هیچ کس

شعری از خدا نخوانده بود

 

تا که او مرا برای بازی خودش

انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت:

"تو دعای کوچک منی"

بعد هم مرا

مستجاب کرد

 

عشق افتتحاح شد

سالهاست

اسم بازی من و خدا

زندگیست

هیچ چیز

مثل بازی قشنگ ما

عجیب نیست

بازیی که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت

 

با خدا طرف شدن

کار مشکلیست

زندگی

بازی خدا و یک عروسک گِلیست

  

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

قطاری به مقصد خدا

 

 قطاری که به مقصد خدا می رفت، لَختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت:

مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج عشق و توأمان بخواهد؟ کیست که باور کند

دنیا ایستگاهی است برای گذشتن؟ قرنها گذشت،اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار

 نشدند.از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. درهر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم میشد.

 قطار می گذشت وسبک میشد زیرا سَبُِکی، قانون خداست. قطاری که به مقصد خدا می رفت به

 ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت: اینجا بهشت است،مسافران بهشتی پیاده شوند،

اما اینجا ایستگاه آخر نیست.مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند. اما اندکی، باز هم ماندند،

 قطار دوباره به راه افتاد و بهشت جا ماند. آن گاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت:

درود بر شما، راز من همین بود. آن که مرا می خواهد، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.

 و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید، دیگر نه قطاری بود و نه مسافری و نه پیامبری.

 

    (برگرفته  از کتاب: "پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد" نوشته ی خانم عرفان نظر آهاری)

 

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

جعبه ای از لبخند

 با توام با تو خدا

یک کمی معجزه کن

چند تا دوست برایم بفرست

پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند

نامه ای هم بفرست

کوچه های دل من

باز خلوت شده است

قبل از اینکه برسم

دوستی را بُردند

یک نفر گفت به من

باز دیر آمده ای

دوست قسمت شده است

با توام،با تو، خدا

یک دل قلاّبی

یک دلِ خیلی بد

چقدر می ارزد؟

من که هر جا رفتم

جار زدم:

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

هیچ وقت اما

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد

هیچ کس دل نخرید

با توام، با تو، خدا

پس بیا این دل من مال خودت

من که دیگر رفتم

ببر این دل را

دنبال خودت

 

                                    "شعر از کتاب چای با طعم خدا-نوشته ی خانم عرفان نظر آهاری"

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

من هشتمین آن هفت نفرم

                          

   سگِ اصحاب کهف از غار بیرون آمد تا تجربه ی شگفتش را با مردمان در میان بگذارد.

   می خواست بگوید که چگونه سگی می تواند مردم شود!امااو نمی دانست که مردمان به سگان گوش

   نمی دهند، حتی اگر به زبان آدمیان صحبت کنند. سگ اصحاب کهف،زبان به سخن باز کرد، پیش ازآن

   که چیزی بگوید،سنگش زدند و چوبش زدند،رنجور و زخمی اش کردند.سگ گریست و گفت:

  من هشتمین آن هفت نفرم! با من اینگونه نکنید......... آیا کتاب خدا را نخوانده اید؟آیا نمی دانید

 پروردگار از من چگونه به نیکی یادمیکند؟هزار سال پیش،خوی سگی ام را  کشتم و پلیدی ام را شستم،

امروز از  غارم بیرون آمدمکه بگویم چگونه سگی می تواند به آدمی بدل شود،  اما دیدم که چگونه

آدمی بدل به دام و دد شده است. دست هایی از خشم و خشونت دارید،می دَرید و می کُشید  .

دندان تیز کرده اید و جهان را پاره می کنید.این سگ که همه از او نفرت دارید،نام من است

 اما خوی شماست!سگ اصحاب کهف گفت: آمده ام از تغییر برایتان بگویم.از تبدیل، از ماجرای

رشد و فراتر رفتن.اما می بینم که شما از تبدیل،تنها فرو رفتن را بلدید،سقوط و مسخ را.

با چشمهای اعتیاد به جهان نگاه می کنید…...با پیش داوریزندگی. چرا اجازه نمی دهید تا کسی

 پلیدی اش را پاک کند و نجاستش را تطهیر.چرا نیاموخته اید که به دیگری گوش دهید.شاید دیگری

 سگی باشد،اما حقیقت را گاهی از زبان سگی نیز می توان شنید! سگ اصحاب کهف به غارش بازگشت

 و پیش خدا گریست و از خدا خواست تا او را دوباره به خواب ببرد.خدا نوازشش کرد..

و سگِِ اصحاب کهف برای اَبد به خواب رفت...

 

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 



 

گپو گفتی با خدا

 

سلام خدا جونم، بابا  با تو هم که نمیشه حرف زد،

همش باید حواسمون جمع باشه که دستکت بوسم و گیرم پایکت و کفر نباشه...

جون خودت بذار یه خورده راحت باشم ،البته من که تعارف ندارم باهات ببخشیدا

میدونی چیه؟ من فهمیدم باهام قهری خب خر نیستم که چون نماز نمیخونم باهام قهر شدی

آخه قربونت برم با کدوم روحیه بخونم؟ میدونم اینجارو میخونی ننوشته میخونیش تا تهشو

ببین من تا حالو حواسم پیشت نباشه اصلا حس نماز خوندنم نیس خدایی اینقد دیگه قهرو ناز نکن

یه خورده حرفمو گوش کن واست سخت نیست که! خیلیم آسونه.میگم رحیم جونم قربون صفات

هوای مارو داشته باش چطوریشو خودت بهتر میدونی،تنهام نذار کریم خان

مارو با خودت نسنج،تو تنهای مطلقی اما ما طاقت تنهایی نداریم،منکه ندارم

تنهام نذار باشه؟ فدات بشم

خیلی دوست دارم ازم خرده نگیر به خودت قسم گرفتارم اما تورو که دارم غم ندارم

فدای چشات که اینو میخونی

بوس واسه خدا جوووووووووووووونم

 

     

 

 نویسنده:  ღ♥ღ $afa ღ♥ღ

 



 

 

 

 

 
  X close

به شبهای بارونی خوش اومدید


امیدوارم خوشتون بیاد












آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آذر 1386


♥ دخترای مهربـون ♥
♥ رضــــــــــــــــــا ♥
♥ کیسکــــک بزرگ ♥
♥ بـــاهـــار نـــارنـج ♥
♥ عاشــــق صادق ♥
♥عاشقـــــــــــــانه ♥
♥ مســـــــــــــــافر ♥
♥ مرداب خیــــــال ♥
♥ باوه یــــــــــــــال ♥
♥ دختــــــر کــــورد ♥
♥ ریـــــــــــــوار کرد ♥
♥ با گریه خندیــــدن♥
♥من آخرین سوته دلم ♥
♥ جایی برای با هم بودن♥
♥ وه هــــــار(یعقوبیان) ♥
♥ عاشق تنهـا(کوهسار) ♥
♥ کالسکه سوار(شانیا) ♥
♥کلبه ی تنهایی من،سپیده♥